غمگین

بوی برف

از چهاره که گذشتم کتاب های درسی‌ام دستم بود.قدم هایم را تند کردم تا زودتر به ایستگاه مترو برسم.هوا سوز داشت و بوی برف میداد.یک دستم توی جیب کاپشنم بود و با دست دیگرم کتاب‌هایم را گرفته بودم همان طور که میرفتم صدایی به گوشم خورد


لایک : 0
ادامه مطلب
تمامی حقوق مطالب سایت متعلق به گردانندگان آن هست
طراحی و اجرا:گپ مپ