close
چت روم
شعر امام زمان آقاسی : خبر آمد خبری در راه است شاید این جمعه بیاید شاید

مجله اینترنتی گپ مپ

متن کامل شعر معروف آقاسی برای حضرت مهدی امام زمان (عج)خبر آمد ، خبری در راه استسرخوش آن دل که از آن آگاه استشاید این جمعه بیاید ، شایدپرده از چهره گشاید ، شایدبا همه لحن خوش آوائی امدر به در کوچه تنهائی امای دو سه تا کوچه زما دور ترنغمه تو از همه پر شور ترکاش که این فاصله را کم کنیمحنت این قافله را کم کنیکاش که همسایه ما می شدیمایه آسایه ما می شدیهر که به دیدار تو نایل شودیک شبه حلال مسایل شوددوش مرا حال خوشی دست دادسینه ما را عطشی دست دادنام تو بردم لبم آتش گرفتشعله به دامان سیاوش گرفتنام تو آرامه…

آگهی آگهی

تبلیغات

شعر امام زمان آقاسی : خبر آمد خبری در راه است شاید این جمعه بیاید شاید

متن کامل شعر معروف آقاسی برای حضرت مهدی امام زمان (عج)


خبر آمد ، خبری در راه است

سرخوش آن دل که از آن آگاه است


شاید این جمعه بیاید ، شاید

پرده از چهره گشاید ، شاید


با همه لحن خوش آوائی ام

در به در کوچه تنهائی ام


ای دو سه تا کوچه زما دور تر

نغمه تو از همه پر شور تر


کاش که این فاصله را کم کنی

محنت این قافله را کم کنی


کاش که همسایه ما می شدی

مایه آسایه ما می شدی


هر که به دیدار تو نایل شود

یک شبه حلال مسایل شود


دوش مرا حال خوشی دست داد

سینه ما را عطشی دست داد


نام تو بردم لبم آتش گرفت

شعله به دامان سیاوش گرفت


نام تو آرامه جان من است

نامه تو خط امان من است


ای نگه ات خاستگه آفتاب

بر من ظلمت زده یک شب بتاب


پرده بر انداز ز چشم ترم

تا بتوانم به رخت بنگرم


ای نفست یار و مددکار ما

کی و کجا وعده دیدار ما


*******

دل مستمندم ای جان به لبت نیاز دارد

به هوای دیدن تو هوس حجاز دارد


به مکه آمدم ای عشق تا تو را بینم

توئی که نقطه ی عطفی به اوج آیینم


کدام گوشه مشعر کدام کنج منا

به شوق وصل تو در انتظار بنشینم


روا مباد که بر بنده ات نظر نکنی

روا مباد که ارباب جز تو بگزینم


چو رو کنی به رهت درد و رنج نشناسیم

ز لطف روی تو دست از ترنج نشناسیم


*******


ای زلیخا دست از دامان یوسف باز کش

تا صبا پیراهنش را سوی کنعان آورد


ببوسم خاک پاک جمکران را

تجلی خانه ی پیغمبران را


خبر آمد خبری در راه است

سر خوش آن دل که از آن آگاه است


شاید این جمعه بیاید شاید

پرده از چهره گشاید شاید


دست افشان پای کوبان می روم

بر در سلطان خوبان می روم


می روم بار دگر مستم کند

بی سرو بی پا و بی دستم کند


می روم کز خویشتن بیرون شوم

در پی لیلا رخی مجنون شوم


هر که نشناسد امام خویش را

بر که بسپارد زمام خویش را


لایک : 0

مطالب مرتبط

نظرات

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
تمامی حقوق مطالب سایت متعلق به گردانندگان آن هست
طراحی و اجرا:گپ مپ